♫♪ ♫♫♪ بازارصفا ღ ღ

طبقه بندی رفتاری انواع خشونت های خانوادگی

1 ـ آزار جنسی ( Sexual Abuse )

آزار یا بدرفتاری جنسی معمولاً همراه با بدرفتاری جسمی و روانی اتفاق می افتد. در حقیقت آزار جنسی همراه با اجبار ، کمتر از آزار جسمی معمول است. بنابراین بدرفتاری جنسی همراه با اجبار یک الگوی غیر متعارف ارتباطی بوده و تغییر آن مشکل است. آزار روانی بویژه به شکل تهدید و انتقاد از روش رابطه جنسی همسر ، بیشتر متداول است.

2- آزار جسمی(physical Abuse)

الف- وارد کردن عمدی ضرب وشتم بدنی بر همسر یا اعمال هر رفتاردیگر که (از نظر همسر) مبتنی بر چنین هدفی باشد

ب- آزار و اذیت روانی همسر بطور تعمدی یا هر رفتار دیگر که (از نظر همسر ) مبتنی بر چنین هدفی باشد

ج- ترس از ادامه خشونت عاطفی یا ضرب وشتم جسمی به دلیل اعمال وحشیانه، تهدید، ارعاب یا سرزنش های همسر مهاجم

3- آزار روانی psychological Abuse))

شامل مواردی از قبیل:

الف) توهین به همسر در خلوت و جمع

ب) بد زبانی نسبت به همسر

ج) تهدید به ترک همسر

د) تهدید به برقرارکردن رابطه جنسی با فردی دیگری

ه) ممانعت از خروج همسر از خانه

و موارد دیگر.........

محققان بسیاری رابطه بین همسر آزاری با گرایش به پذیرش خشونت خانوادگی را بررسی کرده اند. تحقیقات متعددی رابطه مثبت بین گرایش مثبت به خشونت و همسرآزاری را به اثبات رسانده است ( Margolin و همکاران 1998 ، Kent و همکاران ، 2000 ، Holt2worth 1996 ). همچنین فرانکل و شوگرمن در مطالعه فراتحلیل خود نشان دادند که مردان خشن نسبت به مردان غیر خشن گرایش مثبت تری به استفاده از خشونت فیزیکی در زندگی زناشویی دارند. با وجود این ، برخی مطالعات ارتباطی بین گرایش به پذیرش خشونت خانگی و ارتکاب واقعی به خشونت علیه همسران نیافتند. هتالینگ و شوگرمن نشان دادند که گرایش های غالب مردان امکان دارد چنان وسیع و نافذ باشد که از این لحاظ تمایز مردان خشن و غیر خشن میسر نباشد. از سوی دیگر تحقیقات نشان داده است که سطح کلی پرخاشگری مردان، به طور مشخص نشان دهنده تمایل آنان به بدرفتاری علیه همسرشان نیست بلکه پرخاشگری کلی مردان در ترکیب با سایر عوامل ( تجربه سطح بالایی از استرس و عدم دلبستگی به طرف مقابل در گرایش آنان به رفتارهای خشونت آمیز با همسرشان موثر است. ( Kane و همکاران 2000 )

خشونت علیه زنان در تمامی کشورهای جهان وجود دارد و مرزهای فرهنگ، طبقه اجتماعی، تحصیل، درآمد و قومیت را درنوریده است ( نازپرور ، 1381 ، به نقل از افتخار و همکاران ، 1383 ). مطالعات انجام شده حکایت از آن دارند که در کشورهای مختلف بین 20 تا 50 درصد زنان خشونت فیزیکی و آسیبهای جسمی را تجربه کرده اند.

از آنجا که تعداد ارتکاب خشونت علیه زنان نسبتاً پنهان داشته و یا نادیده گرفته می شود به سختی می توان به آمار موثقی از آن دست یافت. در ایران نیز متاسفانه آمار و اطلاعات شفافی از میزان رواج همسر آزاری جسمی موجود نیست. مطالعه مورد شاهدی در ایران در سال 1376 با هدف شناسایی عوامل موثر بر همسر آزاری فیزیکی در مراکز پزشکی  قانونی تهران صورت پذیرفت و نتایج این مطالعه بیانگر آن بود که 10 درصد قربانیان شاغل بوده و در ضمن از تحصیلات بالاتری نسبت به گروه شاهد نیز برخوردار بوده اند ( 1999 ، UNICEF )

مطالعه دیگری در سال 1379 در خصوص بررسی خشونت فیزیکی توسط همسر علیه زنان مراجعه کننده به مراکز پزشکی قانونی صورت گرفته است. نتایج این مطالعه بیانگر آن بود که میزان آسیب های ناشی از خشونت فیزیکی همسر علیه زن و وضعیت اشتغال زنان با هم ارتباط دارد ( آزار جنسی در زنان شاغل کمتر است ). از طرفی شکایت از همسر آزاری بیشتر در زنان و مردان تحصیلات پایین مشاهده شد و در ضمن بیش از 90 درصد قربانیان سه بار یا بیشتر مورد ضرب و شتم شوهر خود قرار گرفته بودند ( آقاخانی و آقا بیگلویی ، 1379 ، به نقل از افتخار و همکاران 1383 ).

امین الاسلامی ( 1381 ، به نقل از خسروی و خاقانی فرد ، 1383 ) در پژوهش خود تحت عنوان « خشونت علیه زنان در کردستان دریافت که 9/90 درصد زنان از نظر روانی و روحی دچار آسیب و عارضه گردیده اند و نوع آسیب ، از تشویش ، وسواس ، افسردگی شدید و حتی تا خودکشی بوده است. همچنین 5/71 درصد زنان دچار عوارض جسمانی ناشی از خشونت شوهران همچون سردردهای مزمن و میگرن ، سقط عمدی جنین ، شکستگی ، کوفتگی و سوزاندن اعضای بدن هستند.

در پژوهشی در زمینه خشونت خانگی در مورد مراجعان زن و قربانیان خشونت در مراکز مشاوره خانواده نشان داده شد که 85 درصد زنان بر این باور بودند که بدترین و وحشتناک ترین جنبه کتک خوردن از مرد، تنها خشونت فیزیکی نیست، بلکه خشونت روانی، حالت ترس و احساس سرخوردگی است که آنان در حین کتک خوردن تجربه کرده اند ( امین الاسلامی 1381 ، به نقل از خسروی ، 1383 ).

بحث و نتیجه گیری

پیشنهادهایی که برای پیشگیری از پدیده همسر آزاری ارائه می شدند ، پیشنهاداتی مقطعی و موردی نیستند که با کوچکترین تلاشی محقق شدند. مطالعات بسیاری در داخل و خارج در زمینه بحث همسر آزاری و خشونت خانوادگی انجام شده و همچنین پیشنهادات فراوانی نیز ارائه شده است. مخرج مشترک و فصل مشترک تمامی این پژوهشها و پیشنهادات « هشیاری افزایی » با تکیه بر کارهای فرهنگی است. هشیاری افزایی به عقیده هاید ( 1991 ) عنصر مهمی در روان درمانی فمینیستی است ، مضاف بر اینکه گروههای هشیاری افزایی نیز جزء جدانشدنی درمان فمینیستی هستند ( نوروکراس ، 1999 ).

نگارنده معتقد است که در هیچ نقطه ای از جهان و هیچ مقطعی از زمان مرگ کسی به دلیل نخوردن پفک گزارش نشده است حال آنکه تبلیغات این کالای خاص ( برای مثال ) روزانه از شبکه های مختلف تلویزیون ـ به عنوان تنها یکی و مهمترین رسانه ـ دست کم ده بار صورت  می گیرد ، و این دقیقاً در حالی است که پیش پا افتاده ترین « حقوق انسانی » مجالی برای آموزش و تبلیغ ندارند. بمباران اطلاعاتی از طریق رسانه ها یکی از مهمترین ابزارهای هشیاری افزایی است. وقتی همسری دست کم هفته ای یکبار – نه یک روز بخصوص در کل سال – در روزنامه ای ملی یا محلی مطلبی پیرامون همسر آزاری می خواند ؛ وقتی هنگام دیدن سریال تلویزیونی تبلیغ کلاسهای آموزشی مهارت های زندگی قبل از ازدواج بارها بصورت زیر نویس تبلیغ می شود و هنگامی که تعداد تیزرهای تبلیغاتی با پیامهای کوچک اما عمیق به همان تعداد تبلیغات کالای بی ارزشی چون پفک می شود ... گامی بزرگ در جهت هشیاری افزایی برداشته شده است .

افزایش میزان تحصیلات نیز بخش دیگری از برنامه طولانی مدت هشیاری افزایی است . بسیاری از مطالعات ( برای مثال همتی ، 1383 ؛ افتخار و همکاران ، 1383 ؛ خسروی و خاقانی فرد ، 1383 و ... ) نشانگر این است که میزان تحصیلات زنان و مردان « رابطه منفی معنی داری » با خشونت دارد ؛ به عبارت دیگر هر چه تحصیلات همسران بیشتر باشد ، احتمال تجربه خشونت کلی و عاطفی تا حدودی خشونت فیزیکی در اینگونه خانواده ها کمتر می شود .

دکتر زهره خسروی (1383) دانش آموخته دوره دکتری روانشناسی بالینی از دانشگاه N.S.W استرالیا و دانشیار و عضو هیئت علمی دانشگاه الزهرا در توضیح اینکه چرا تحصیلات تا حدی نقش محافظتی در برابر خشونت خانوادگی را داراست توضیح می دهد :

« ... زمانی که دارای تحصیلات دیپلم و بالاتر هستند نسبت به زنانی که دارای تحصیلات زیر دیپلم اند ، تمایل کمتری به افکار خود کشی و آسیب رساندن به همسر دارند ؛ زیرا آنها راههای جبرانی و روشهایی دیگی و همچنین منابع حمایت همچون داشتن شغل ، منزلت اجتماعی  و از این دست دارند که اینها مشکلات بر آمده از اعمال انواع خشونت ها از سوی همسرانشان را کاهش می دهد ... افزون بر این ، داشتن سطح تحصیل بالاتر ، به شکل گیری خود پنداره مثبت تری از فرد یاری می کند و در این حالت ، توهین ها و تحقیر های همسر را دلیل بر ضعف و حقارت خود نمی دانند و بیشتر باور دارند که این همسرانشان هستند که مشکل دارند نه خود آنها ؛ بنابراین عزت نفس شان حفظ می شود و تمایل به خودکشی در آنها – به هنگام فشار روانی حاصل از خشونت خانوادگی – کاهش می یابد . همچنین با آشنایی با راههای رویارویی موثر تر به جای آسیب رساندن به همسر ، راه حل های جایگزینی را انتخاب می کنند که به حل بهتر مشکل بیانجامد ».

همچنین همتی (1383) پیشنهاد های زیر را ارائه داده است :

1- بنظر می رسد یکی از راهکارهای مناس