♫♪ ♫♫♪ بازارصفا ღ ღ
1389/10/22 :: نویسنده : بازار صفا

عشق حقیقی بی دلیل است و از قلب سرچشمه می گیرد. هرگز به دنبال تأیید عشق بامعیارهای ذهنی نباش. ذهن فقط به درد زندگی در دنیا می خورد. اگر بخواهی می توانی به توانایی ها و امكانات فردی كه دوستش داری فكر كنی اما در این صورت تو برای زندگی آینده به دنبال شرایط بوده ای. عشق فراتر از اینهاست. فراتر از معیارهای ذهنی است. عشق از جاذبه های بدنی هم فراتر است نزدیكی عشق فاصله های زمانی و مكانی را درهم می شكند چون مرز عشق از زمان و مكان فراتر است.
    تو از طریق قلبت با قلب دیگری ارتباط می گیری... این رابطه كلامی نیست به حرف در نمی آید و با هیچ معیار ذهنی قیاس نمی شود. از قلب عشق و اعتماد زاده می شود. ذهن همیشه تردید دارد در حالی كه عشق كاملاً اعتماد می كند. عشق از بدن چهارم می آید بنابراین با معیارهای بدن های پایین تر قابل سنجش نیست و فقط به وسیلة‌ آنها به نحوی محدود حس می شود.
    شما وقتی كسی را دوست دارید تنها از حضورش شاد می شوید و دیگر نیازی به هیچ چیز دیگری ندارید.
    حالا به عنوان یك شاهد به فردی كه از عشق خود نسبت به او شك دارید فكر كنید. تصور كنید كه مقابل هم قرار گرفته اید و شما به عنوان شاهد هم خود را می بینی و هم او را. چه احساسی دارید؟ آیا ضربان قلبت تان تندتر شده؟ آیا حس می كنید امواج شادی بخش از سوی قلب او به سمت شما می آید؟ آیا حضور او برایتان نشاط آور است؟‌چشمان خود را ببندید و این امواج را با تمام وجود بررسی كنید. تنها عضوی كه می تواند بگوید شما عاشقید یا نه قلبتان است.

یك صخره را در نظر بگیرید شما با چكش و تیشه و قلم به جانش می افتید و او ذره ای تغییر نمی پذیرد و هم چنان سخت و مستحكم پابرجاست. اما همین صخره با دانه علفی كه از درون خودش سعی دارد راهی به بیرون بیابد می شكند. عشق مثل این علف باید از درون صخره از دل انسان راهی به بیرون بیابد والا شما با سعی و كوشش نمی توانید در دل هیچ كس نفوذ كنید مگر خودش اجازة عبور را به شما بدهد.
برخی عرفا می گویند ما هفت بدن داریم. بدن فیزیكی یعنی همین كه قابل مشاهده است اولین بدن ماست. اما بدن دوم به بعد را با چشم ظاهر نمی توانی ببینی بلكه یك حس شهودی لازم است تا آن را باور كنی. در بدن دوم احساسات و عواطف ما شكل می گیرند. اگر تو عاشقی و اگر متنفری از امكان بالقوه بدن دوم استفاده كرده ای. این حالات شرایطی هستند كه از استعداد طبیعی بدن دوم ناشی می شوند. سرچشمة انرژی عشق و تنفر یكی است و این دو با هم هستند. این كه چرا از یك فرد به خصوص خوشتان می آید و از فرد دیگری متنفر می شوید تفاوت آنها در طبیعت ارتعاشات آنهاست. در مرحله از رشد معنوی تو سعی می كنی از جهت های متضاد فراترروید و این را از دیدگاه دیگری هم می توان بررسی كرد.
    برخی ذهن را به دو بخش خودآگاه و ناخودآگاه تقسیم كرده اند و بودا آن را به 360 بخش تقسیم كرده. احساسی كه نسبت به دیگران داریم به هر دو بخش مربوط می شود یعنی گاهی با دیدن رفتارها و یا شنیدن حرف های یك نفر از او بدمان می آید و گاهی بدون داشتن دلیل واضح و مشخصی از كسی بدمان می آید و این حس از ناخودآگاه ما می آید. بخشی ا زذهن كه حد و مرزی ندارد و در مقایسه با بخش آگاه مثل جنگل در برابر باغچه است.
    بخش ناخودآگاه جایی است كه اگر بتوانی به آن دست یابی به كمال خواهی رسید. وقتی از كسی بدت می آید از او فرار نكن تو می توانی به او فكر كنی و به دلایلی كه باعث تنفرت شده بیاندیشی. این حس را سركوب نكن فقط به آن فكر كن حتی تظاهر نكن كه متنفر نیستی با آن مواجه شو و دركش كن.
    
    
    اگر حس تنفر نداشتیم
    اگر حس تنفر نبود شما هر غذایی را می خوردید حتی غذاهای فاسد شده و گندیده. شما حسی نداشتید كه شما را باخبر كند.
    اگر حس تنفر نبود شما هر آبی را می نوشیدید چه آن آب تصفیه بود چه آب یك لجن زار. اگر حس تنفر نبود برایتان فرقی نمی كرد كه كیسة‌ زباله را هر شب بیرون بگذارید،‌ چون حس بدی به شما دست نمی داد. اگر حس تنفر نبود برایتان فرقی نمی كرد حمام بروید یا نه. شما از كثیفی بدتان می آید و برای همین به حمام می روید. شما هرگز لباسهایتان را عوض نمی كردید. سرتان را شانه نمی زدید، اتو نمی كردید چون حسی نداشتید كه به شما بگوید مرز زیبایی و زشتی، عشق و تنفر كجاست؟
    وجود این جفت متضاد باعث می شود كه هر دو را درك كنیم.






نوع مطلب : مهارت های ارتباطی ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر